
لطفأ به عکس یعدی هم توجه کنید....................................................................

برای دیدن بریدن سر دو ترک در عراق لطفا روی ادامه خبر کلیک کنید.
ادامه مطلب

لطفأ به عکس یعدی هم توجه کنید....................................................................

برای دیدن بریدن سر دو ترک در عراق لطفا روی ادامه خبر کلیک کنید.
به تون که چقدر نامرد وپدر سوخته اند
بودو تا فیلتر نشوده
تعدادی از وبلاگ نویسان حرکتی را در جهت اعتراض به حکم دو سال زندان برای مجتبی سمیعی نژاد آغاز کزده اند و در اين رابطه دو وبلاگ فارسی و انگلیسی برای وی ایجاد نموده اند. در اينجا توجه شما را به اولين مطلب وبلاگ فارسی "آزادی برای مجتبی سمیعی نژاد" و آدرس سايتها جلب ميکنيم:
شکنجه، دست قطع کردن
به زبان اسلامی وثیقه۵۰ ملیون تومانی
|
|
بیائید ایرانی باشیم وایرانی بودن را بیاموزیم به جهانیان که بودیم چه داشتیم
چه می خواهیم داشته باشیم.
دوستت دارم ایران من
ویا زنهای دیگر بلکه روزی را که درآن روز زن بهمراه مرد پای بر عرصه دنیا گذاشت
ودر آن روزی که برای فرزندش مادر شد.
هدیه می کنم پرچم کشورم رابه مادرم که دومین افتخارمن بعد از خود او است

دوستت دارم مادر
|
اخبار روز:/www.iran-chabar.de
سهشنبه ۶ تير ۱٣٨۵ - ۲۷ ژوئن ۲۰۰۶

نخستین آگاهینامه دادرسی جهانیان بدست شاهنشاه کوروش بزرگ
(در سده یکم مادی)،
بنیانگذاردومین خاندان شاهنشاهی ایران،
امپراتوری ِ هخامنشی.
اين آیین نامه آزادی و نيک انديشي،
بهترین گواهی اندیشه و مکتب ایرانیسم میباشد.
مشهورترين بخش منشور كورش هخامنشي
منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشهي جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوهي كورش، شاه بزرگ ... نبيرهي چيش پيش، شاه بزرگ... .
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همهي مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم، مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد... من براي صلح كوشيدم. من بردهبرداري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همهي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم...
من همهي شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همهي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگراندم، باشد كه دلها شاد گردد.
بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...
من براي همهي مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

به نام دين، مرام، حزب پيش آهنگ، طبقه و هر اسمی نبايد کسی را به خاطر نظرش زندانی، چه رسد اعدام نمود. وقتی رژيم ولايت فقيه اقتصاد و سياست و مذهب و هنر و انديشه و احساس و اخلاق را، همه را ابزار دست می کند تا انسان ها را قربانی تاراج سرزمين ما نمايد؛ سکوت جايز نيست
کشتار زندانيان سال ۶۷ و نيز بناحق کشته شدن اکبر محمدی امسال با هم مقارن شده است .
دليل به زندان انداختن او ، سالها در حبس بودن او ، شکنجه ها ، شيونهای پدر و مادررش ، نامه های دادخواهی والدين و ايستادگيهای اکبر ، ندای حق يک زندانی در زندان و يک خانواده در زجر را ساليان سال به گوش ما می رساند . صدايی که با سلول انفرادی ، تهديد ، شکنجه ، قصد خفه کردنش را داشتند و او فرياد آزادی می زد . تا اينکه جلادان دربار ولی فقيه صدای او را در گلو خفه کردند .
خاطره ها تکرار می شود . فريادها ، نوشته ها ، فرارها ، دستگيريها .
و باز ، سلول انفرادی ، زير بند ، شلاق ، چوب ، فلک ، حلق آويز قپانی ، خون ، عفونت ، شکنجه گر ، بازجو ، کاغذ و قلم و امضا ، انکار. و باز از اول همان رفتار غير انسانی و به نا حق تا شايد کسی برگه ای را امضا کند ، يا تواب شود و يا آرام بدون سرو صدا چون اکبر محمدی در گوشه ای به خاکش بسپارند . بقول مشيری
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام ، زهرم در پياله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم ؟
صحبت از پژمردن يک برگ نيست ،
وای جنگل را بيابان می کنند !
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان می کنند !
هيچ حيوانی به حيوانی نمی دارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان می کنند !
چرا و به چه دليل با جوانان و فرهيختگان ما چنين می کنند ؟
در اسلام نه باور و نه قصد ، موضوع قضاوت واقع نمی شوند ، عمل موضوع قضاوت واقع می شود . بنا بر اين اکثر جرائم که در جامعه های بشری بوده اند و هستند و به قصد يا باور دينی راجع می شوند ، جرم تلقی نمی شوند . چرا که مسئوليت را و بنا بر اين اختيار را ، از انسان نمی توان سلب کرد . با وجود اين چرا آقای خمينی در مقابل تمام آزادی ها ايستاد و حاکما ن شرعی را بر مسند قضاوت گذاشت که اعدام و شکنجه و زندان را با شادی انجام می دادند ؟
خلخالی در خاطراتش ( ص ۲۸۱ ) می گويد :" سرانجام کشور به دست اسلام ، امام ، روحانيت و مردم افتاد . البته اسلامی که او تعريفش را می دهد ، استبدادی است که تحت نام ولايت فقيه برقرار گرديد . و در نظر او مردم بايد مطيع رهبر و نمايندگان او، باشند . در جای جای کتاب آمده است : با اينکه آقای خمينی از خلخالی شناخت کامل داشته ، او را به مسند حاکم شرع دادگاههای انقلاب انتخاب کرد . در صفحه۲۹۰ - ۲۹۱ کتاب خاطراتش آمده : " حضرت امام ، دو يا سه روز پس از به ثمر رسيدن انقلاب ، اينجانب را فراخواند و نوشته ای را نشان داد و گفت : اين حکم را به نام شما نوشته ام . وقتی به نوشته نگاه کردم ، ديدم که ايشان حکم قضاوت شرع و دادگاه های انقلاب را با خط خويش به نام اينجانب نوشته است .
.... عرض کردم : متشکرم ، اما اين کار خون دارد و بسيار سنگين است . حضرت امام فرمود : برای شما سنگين نيست ، من حامی شما هستم . عرض کردم : من زحمت کشيده ام و چيزهايی بلدم ، می ترسم که چهره ام در تاريخ انقلاب ، خونين جلوه گر شود و دشمنان اسلام عليه من تبليغ کنند ، به ويژه اين که ، بايد سردمداران فساد و تباهی در ايران را محاکمه کنم . امام فرمود : من از شما حمايت می کنم ، وانگهی به چه کسی بدهم که بتوانم به او اطمينان داشته باشم ؟ ضمنا امام فرمود : مصطفی گفته بود که شما حاشيهء عروه را هم نوشته ايد و مجتهد هستيد . من اين مطالب را قبلا گفتم و روزنامه کيهان و نشريات ديگر نيز آن را درج کردند . سر انجام ، وظيفه محوله از سوی امام را پذيرفتم و داد مستضعفان و ملت مظلوم ، در طول تاريخ را ، از مستکبرانی ، مانند : هويدا و خسروداد و ربيعی و رحيمی و پاکروان مقدم و نصيری و مهندس رياضی و خلعت بری و جهانبانی و صدها سپهبد و سرلشکر و ساواکی و خوانين گردن کلفت و ديگر مفسدين فی الارض ، را به وجه احسن گرفتم . "
بدعت را خمينی از روز اولی که مردم بر ضد استبداد پهلوی پيروز شدند گذاشت . انقلاب مردم برای برقراری آزاد ی ها و استقلال و عدالت بود ولی خمينی از رهبری دلها به رهبری استبداد رفته بود و بسياری نمی ديدند . او افرادی را به دست خلخالی و همرديفانش اعدام و شکنجه و زندانی نمود که از حق خود نتوانستند دفاع کنند . زندانها را پر از زندانی کرد . سعی او بر اين بود که دستگاه قضايی و مجلس و دولت در يک جهت و آنهم بر اساس نظر او عمل کنند . شکنجه را در زندانها صورت شرعی داد . در آن زمان رئيس جمهوری وقت آقای بنی صدر با مسئله شکنجه در زندانها قاطع برخورد کرد و شکايت نمود. سه نفر نماينده شدند که تحقيق کنند . بشنويم از زبان خلخالی ( صفحه ۳۱۳ ) : " محمد منتظری از سوی امام مامور شد تا در بارهء شکنجه در زندانها تحقيق کند و ماموريت خود را به اتفاق آقای بشارتی جهرمی که يکی از نمايندگان مجلس بود و از طرف مجلس مامور شده بود ، به نحو احسن انجام داد و گزارش خود را مبنی بر عدم وقوع هر نوع شکنجه ، تسليم مقام های رسمی و امام نمود و به همين خاطر هم اختلاف او با بنی صدر عميق شد . بنی صدر مرتبا مسئله شکنجه را برای کوبيدن دادگاهها عنوان می کرد و از کاه ، کوه می ساخت و تا آن اواخر هم ، دست بردار نبود . آقای بنی صدر تعزيرات شرعی را جزء شکنجه به حساب می آورد .او اصلا به دستورات شرع توجه نداشت . " در صفحه ۳۱۹ باز می نويسد : "هيئت مبعوث از طرف امام ، هر گونه شکنجه را در زندانها نفی می کردند ، ولی بنی صدر با تمام وقاحت فرياد می زد که : شکنجه در ايران از زمان شاه هم بدتر است ! بنی صدر در نطق های خود ، دولت و مجلس و شورای عالی قضايی را می کوبيد . او قانون اساسی و مجلس و شورای عالی قضايی را می کوبيد . او قانون اساسی و مجلس خبرگان را قبول نداشت و ولايت فقيه را رد می کرد . " در صفحه ۳۵۰ می نويسد که :" بنی صدر دست بردار نبود و در هر فرصتی ، اينجا و آنجا پشت سرما حرف می زد . او از همان اول می گفت که : خلخالی قاتل است نه قاطع ! " در تاريخ ۱ خرداد ۵۹ در نامه ای از آقای بنی صدر به آقای خمينی آمده است : " بخدا اينهمه خشونت در خور يک حکومت فاشيستی نيست چه رسد به يک حکومت اسلامی . ديروز که از سفر بازگشتم ۳۰ محکوم باعدام يا اعدام شده اند و يا منتظر اعدام هستند . با اين ميزان خشونت جامعه همگرايی پيدا نمی کند و جو سنگين تر می شود . غالب محکومان بناحق محکوم می شوند ".
در اينجا زمان باز گو کردن تمام وقايع ، تذکرات ، سرمقاله ها ،ايستادگی های به موقع ، موضع گرفتنهای درست و برحق و ... افراد باورمندان به خط استقلال و آزادی نيست . به چند نکته بسنده کردم تا خاطرات ۲۵ سال قبل زنده شوند . بعد از کودتا بر ضد اولين رئيس جمهوری مردم و در واقع کودتا بر ضد آزاديخواهان ، ماشين کشتار سرعت بيشتر گرفت. بخشی ازاپوزيسيون که عدالت را دست نيافتنی می دانستند و معتقد به نوع ديگری از ديکتاتوری بودند ، در نابود کردن مخالفين،با خمينی هم زبان و همراه شدند . به اين اميد که ملايان نالايق در جريان حرکت تاريخ جای خود را به آنها داده آنها بتوانند "به نفع طبقه کارگر" ديکتاتوری خود را برقرار کنند ! ملايان امان ندادند و روزانه جوانان را گروه گروه به زندان می بردند و بسياری از آنها نيز به دست جوخه های اعدام سپرده می شدند . به گفته زندانيان آن زمان ،جای ايستادن در زندان نبود چه رسد به جای خوابيدن . خشونت بيش از حد زندان را به گورستان تبديل کرده بود انواع شکنجه ها اعمال می شد .در کتاب اوين نوشته آقای محمد جعفری آمده است (صفحه ۱۵۲ ) : دادگاهها ، بيک ماشين مخوف وحشتناک تبديل شده بودند بطوريکه وقتی کسانی از دادگاه بر می گشتند و بعد از مدتی می فهميدند که حکم حبس ابد گرفته اند از خوشحالی در پوست نمی گنجيدند ." از دادگاهها بعنوان مهمترين عامل ايجاد ترس و وحشت استفاده می شد و نه مرکزی برای تحقق عدالت و روشن شدن حقيقت . در آن روزهای بعد از کودتا روزانه بيش از ۲۰۰ تير خلاص زده می شد . وقتی کمی جو زندانها آرام گرفته بود در سال ۶۷ به دستور خمينی حکمی داده شد که ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر در سه شب اعدام شدند . جريان به اين ترتيب بود . صفحه ۳۰۲ کتاب خاطرات آقای منتظری : نامه خمينی : از آنجا که منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می گويند از روی حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا کرده اند ، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسيک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاريهای حزب بعث عراق و نيز جاسوسی آنان برای صدام عليه ملت مسلمان ما ، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکيل جمهوری اسلامی تا کنون ، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رای اکثريت آقايان حجه الااسلام نيری ( قاضی شرع ) و جناب آقای اشراقی ( دادستان تهران ) و نماينده ای از وزارت اطلاعات می باشد ، اگر چه احتيات در اجماع است ، و همين طور در زندانهای مراکز استان کشور رای اکثريت آقايان قاضی شرع ، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد ، رحم بر محاربين ساده انديشی است ، قاطعيت اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد ، آقايانی که تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعی کنند ( اشد علی الکفار ) باشند . ترديد در مسائل قضايی اسلام انقلابی ناديده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد و السلام . روح الله الموسوی خمينی
در پی اين نامه احمد خمينی نامه ای به پدر خود نوشته از او سوال می کند : پدر بزرگوار حضرت امام : پس از عرض سلام ، آيت الله موسوی اردبيلی در مورد حکم اخير حضرت عالی در باره منافقين ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سوال مطرح کردند :
۱ – آيا اين حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغيير موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است ؟ يا آنهايی که حتی محاکمه هم نشده اند محکوم به اعدامند ؟
۲ – آيا منافقين که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشيده اند ولی بر سر موضع نفاق می باشند محکوم به اعدام می باشند ؟
۳ – در مورد رسيدگی به وضع منافقين آيا پرونده های منافقينی که در شهرستانهائی که خود استقلال قضايی دارند و تابع مرکز استان نيستند بايد به مرکز استان ارسال گردد يا خود می توانند مستقلا عمل کنند ؟
فرزند شما احمد
در زير اين نامه جواب خمينی چنين آمده است :
بسمه تعالی
در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است ، سريعا دشمنان اسلام را نابود کنيد . در مورد رسيدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است .
روح الله الموسوی الخمينی
ذهنيت سردمداران نظام، همان ذهنيت حذف آقای خمينی است .حرکت قسری( روشی که با زور کسی را به خشوبختی می رساند! ) آقای مصباح و النصر بلرعب ( يعنی به پيروزی بر اثر ايجاد ترس و وحشت ) آقای خامنه ای همان بيان متن نامه خمينی است . جای زندانبانان عوض شده شکنجه گران جديد جای قديمی ها را گرفته اند و شکنجه گرهای قديم يا ترفيع مقام يافته اند و يا در مافيای اقتصادی هست و نيست مردم را به تاراج می برند . آقای خاتمی گفت ما زندانی سياسی نداريم . پس به چه جرم نويسندگان و روزنامه نگاران و دانشجويان را در بند می کنيد ؟ به چه حقی آنها را اعدام می کنيد ؟
رژيم ولايت فقيه اصلاح پذير نيست . اساسش بر حذف مخالفين خود بوده و هست . رژيم از چه می ترسد که هر صدا را در گلو می خواهد خفه کند ؟ اين رژيم چرا اين همه امکانات و منابع را صرف از بين بردن مخالفين خود می کند ؟ چرا اين همه ترس ؟
اگر بر حق عمل می کند چه ترس و چه باک از اعتراض ؟ اين همه خشونت برای چيست ؟
شاه عباس به جلاد خود گفته بود که اگر هزار پسر ميداشتم و برای ادامه سلطنت روزانه يکی از آنها را بايد سر می زدم، حاضر بودم .
به نام دين ، مرام ، حزب پيش آهنگ ، طبقه و هر اسمی نبايد کسی را بخاطر نظرش زندانی ، چه رسد اعدام نمود. وقتی رژيم ولايت فقيه اقتصاد و سياست و مذهب و هنر و انديشه و احساس و اخلاق را ، همه را ابزار دست می کند تا انسانها را قربانی تاراج سرزمين ما نمايد . سکوت جايز نيست .
آقای خمينی خود را بالاتر از حق می دانست . رژيم ولايت فقيه خود را بالاتر از حق همگان می داند . در مقام قدرت آزادی ها را اگر بخواهد به مردم می دهد و در مقام قدرت تشخيص می دهد که چه کسی از چه حقی برخوردار است و چه کسی برخوردار نيست . او در فطرت ما هم می خواهد دست ببرد . قدرت حقوق را که ذاتی انسانند و آزاديهايی که در فطرت انسان هستند را از آن خود می داند که بدهد و يا ندهد . جهت بر قراری امنيت ، آنهم امنيتی که حافظ منافع رژيم باشد ، آزادی را ذبح شرعی کرده اند و می کنند . در نظام ولايت فقيه حقوق انسان مظلوم ترين واژه شده است . چگونه می شود مردم از حقوق خود برخوردار نباشند و رشد کنند . چگونه می شود در نظام مافيايی تصور رشد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی داشت ؟
در اينجا جای دارد حقوقی که سياسی می باشند را شرح دهم : ( صفحه ۱۵۲ تا ۱۵۶ کتاب حقوق انسان ماده ۱۲ تا ۱۵ نوشته آقای ابوالحسن بنی صدر )
ماده ۱۲ - ولايت و حاکميت از آن جمهور مردم است . انسان عهده دار امانت مسئوليت است و همگان امانت دارند و بناگزير بايد حق امانت را ادا کنند .چگونه بتوان انسان را مسئول شمرد و وی را از مهمترين مسئوليتها که اداره جامعه ای است که در آن زندگی می کند معاف کرد ؟
ماده ۱۳ – حق اختلاف ، حقی است عمومی و همه از آن برخوردارند . جامعه اسلامی ، بر اين اصل اداره می شود که يک شخص ، و يک گروه و حتی يک نسل تمام حقيقت را نمی دانند ، بخشی از حقيقت را می دانند ، بنا بر اين ، حتی با وجود توافق در دين ، حق دارند در مسائل ، اختلاف نظر داشته باشند . آزادی رای و اجتهاد حقی انکار نکردنی است .
ماده ۱۴ – حق آگاه شدن از امور کشور حقی است که هر عضو جامعه از آن برخوردار است . بنا بر اين حق ، انواع سانسورها ملغی است . هر کس حق و وظيفه دارد حقيقت را اظهار کند .
ماده ۱۵ – حق بيان و آزادی بيان ، حق هر انسان است . ارزيابی و انتقاد ، حق و وظيفه هر انسان است . جامعه بايد ، جامعه ارزياب و منتقد باشد . مسلمان اگر از زبانی سخن لغو نيز بشنود ، بايد از بکار بردن زور خودداری کند . بکوشد به سخن نيکو ، بر گوينده سخن بيهوده ، سره را از ناسره آشکار سازد .
بنا بر اين حقوق ، هر انسان سياسی است و بايد در ساخت سرنوشت خويش به جد کوشا باشد . استبداد مانع رسيدن به حقوق است . دشمن آزاديها است . تاراج کننده منابع عمومی و ضد عدالت است .
ضحاک زمان ما با مارهای ترور و خفقان ، مغز جوانان ما را سالهاست که می خورد و گورستانها را آباد کرده است . کاوه زمان ، من و شماييم . کاوه تنها ايستاد و دادخواه شد . ما چرا نايستيم ؟ برای احقاق اين حق بايد کوشيد و آزادی را بجای استبداد نشاند . تجديد اين مراسم به هر مناسبتی وجدانها را بيدار نگاه می دارد . بايد زمانی به استبداد نداد که فکر کند مردم جنايات او را فراموش کرده اند . بايد مصداق بنی آدم اعضای يک پيکرند شد و درد تو درد من باشد و درد من درد تو . نبايد تنها زمانی که کسی از بستگان ما در دست استبداد اسيرمی شود بياد ظلم و ظالم بيفتيم . بلکه مبارزه با زور و استبداد، خود معنای زندگی است . نبايد کار خانواده های در گير با اين نظام را به خود آنها سپرد . بلکه بايد از آنها دلجويی و به آنها هر گونه کمک معنوی و مادی کرد . نظام مستبد حاکم بايد اين تصور را از ذهن خود بيرون ببرد که ما مردم جدا جدا و تنهاييم . فراموش نکنيم برخورداری ما از صلح و آرامش و امنيت روحی و جسمی جزو حقوق ماست و ما خود مسئول پاسداری از آنيم. حقوق انسانها مانند ظروف مرتبطه اند.احترام به حقوق ديگری و رعايت آن و نيز مبارزه در راه تحقق آن در واقع رعايت حقوق خود ماست.
پس سکوت را جايز ندانيم. ؟ حق ماست که در خانه خود وطن خود در آزادی ، در عشق زندگی کنيم . حق ماست که بنام عقيده ، هيچکس در بند نباشد.
چهارشنبه ۷ تير ۱٣٨۵ - ۲٨ ژوئن ۲۰۰۶
چارلی چاپلين پدر تو
وعملکرداحمدی نژاد.مکان،فرانسه،شهرپاریس
19تیر درب اصلی دانشگاه تهران ساعت ۵ بعدازظهر..
18تیربرسرمزارلاله همیشه سرخ کوی دانشگاه
عزت ابراهیم نژاد ساعت2بعد ازظهرشهرستان پل دختر.
از دوستانی که سن شان کمتر از ۲۱ سال است ویا مشگلات قلبی دارند خواهشمندم از دیدن این فیلم خودداری نمایند
ما شکست ناپذیریم
وب پروکسی های ارائه شده توسط مرکز پخش فیلترشکن
